جهان برای همه – سرگرمی برای همه

سرگرمی

سه تحول مهم ژئوپلتیک و زنجیره وار منجر به تقویت مفهوم «جهان برای همه» شده است. نخست، تضعیف معادله غرب که با خروج نیروهای نظامی آمریکا از منطقه غرب آسیا و واگذاری میدان سیاست و امنیت به قدرت های منطقه ای برای نخستین بار بعد از جنگ جهانی دوم اتفاق می افتد. خلا حضور فعال قدرت های بزرگ همزمان میدان های رقابت و همکاری را برای کنشگران منطقه ای فراهم می کند. اما این کنش گران همچون ایران، و عربستان سعودی و ترکیه بنا به مصلحت و منافع بیشتر گرایش به همکاری و متنوع سازی روابط همزمان با دنیای غربی و دنیای غیرغربی دارند. نمونه آن، اتخاذ الگوی جدید سیاست خارجی عربستان سعودی در تقویت همکاری های منطقه ای به ویژه با ایران است.

دوم، جنگ اوکراین که نوعی پلورالیسم در مواجهه با سیاست جهانی ایجاد و مفهوم «جهان غیرغربی» (به اصطلاح غربی ها «جهان جنوب» و از نگاه روس ها «جهان اکثریت») را وارد عرصه روابط بین الملل کرده است. در این جنگ، قدرت های منطقه ای همانند ایران، ترکیه، و عربستان سعودی، هند، برزیل، و …. از انفعال سنتی در مواجهه با مسائل جهانی خارج و نقش های مستقل، متعادل و متناسب با ظرفیت های قدرت ملی خود را دنبال می کنند. آنها از یک سو، مخالف جنگ روسیه در اوکراین هستند و آن را محکوم می کنند، چون اعتقاد به اجرای حقوق بین الملل بطور برابر برای همه ملت ها دارند. از سوی دیگر خواهان پیروزی غرب و ناتو در این منازعه نیستند، چون احساس می کنند معادله غرب در سلطه بر سیاست جهانی بیش از حد جلو رفته است.

سوم، ایفای نقش سیاسی چین در عرصه رقابت های ژئوپلتیک منطقه ای و جهانی است. بر مبنای نظریه سیکل قدرت، گسترش حجم اقتصاد یک کشور نیازمند پشتیبانی از طریق ایفای نقش فعال سیاسی است. چین از فرصت دو تحول ژئوپلتیک فوق استفاده کرده و با ایفای نقش میانجیگرانه در بهبود روابط ایران و سعودی جایگاه جهانی خود را با تقویت روابط با این دو قدرت منطقه ای تحکیم بخشید. کاری که روسیه به دلیل ظرفیت کم اقتصادی قادر به انجام آن نبود. اما بی شک چین از تمامی ظرفیت های موجود خود برای جلوگیری از شکست روسیه در جنگ اوکراین و با ناتو در جهت تامین منافع استراتژیک خود استفاده خواهد کرد. از دیدگاه چین، غرب و ناتو بیش از حد بر سیاست جهانی سلطه دارند. بر همین مبنا، چین با ارائه الگوی «ابتکار امنیت جهانی»، رویکرد سیاست خارجی خود را متمرکز بر ادغام فعالیت های اقتصادی و نقش های ژئوپلتیک با هدف ایجاد تعادل در سیاست جهانی از طریق مشارکت فعال با دنیای غیرغربی و قدرت های منطقه ای کرده است.

بر این مبنا، اکنون با دو جهان روبرو هستیم: جهان غربی و جهان غیرغربی که همزمان در خط رقابت و همکاری تکنولوژیک و ژئوپلتیک قرار دارند. دراین مواجهه، قدرت های جهانی عمدتا در بلوک های شرق (چین و روسیه) و غرب (آمریکا و سه قدرت اروپایی) خواهان جذب قدرت های منطقه ای در بلوک های خود برای تقویت جایگاه جهانی خود هستند. در روند جذب حمایت قدرت های منطقه ای جالب اینکه، معادله غرب همانند دوران جنگ سرد در پی تقویت ائتلاف های سیاسی-نظامی برای حفظ سلطه سنتی خود بر سیاست منطقه ای و جهانی و در مقابل معادله شرق در پی تقویت ائتلاف های توسعه ای و اقتصادی برای تضعیف مهمترین ابزارهای سلطه معادله غرب در نظام جهانی یعنی جنگ، تحریم و مکانیسم مالی (سلطه دلار در تبادلات تجاری) است.

به واقع، گذار به نظم نوین خود حاصل افزایش توان و ظرفیت های سیاسی-اقتصادی و نظامی قدرت های نوظهور منطقه ای و جهانی غیرغربی از یک سو و نارسائی های معادله غرب در مدیریت سیاست جهانی از سوی دیگر است. دستیابی قدرت های نوظهور به تکنولوژی های مستقل و قدرت بازدارندگی و ادغام آنها با عنصر جغرافیا، یک برتری نسبی در ایجاد زنجیره منطقه ای انتقال کالاها و بهره برداری از عنصر ژئوپلتیک برای تولید ثروت و امنیت در محیط منطقه ای آنها فراهم کرده است. به عنوان نمونه، ترکیب و ادغام کریدورهای جدید شمالی-جنوبی (روسیه، آذربایجان-ایران-هند) و شرقی-غربی (جاده جدید ابریشم چینی) یک تحول برجسته توسعه ای و ژئو استراتژیک در شکل گیری یک محور ژئوپلتیک آسیایی در خارج از جهان غربی است. با کنترل و تقویت «زنجیره انتقال منطقه ای کالاها»، این محور قادر است منطقه بسته سرزمینی اورآسیا را به مناطق جنوبی خلیج فارس و اقیانوس هند و در حاشیه آنها به مناطق شرق و غرب مدیترانه (شامات و شمال آفریقا به ترتیب) متصل کند. بنظر نظریه های سنتی ژئوپلتیک در روابط بین الملل، همچون تسلط بر «هارتلند» (یعنی همین مناطق اوراسیا و حاشیه های آن) مساوی است با تسلط بر جهان، در هندسه معادلات جهانی جان دوباره ای می گیرند.

همزمان نارسائی های غرب در مدیریت سیاست جهانی و منطقه ای نقش برجسته ای در تضعیف موقعیت این بلوک قدرت داشته است. اکنون بحث غالب مفهومی و موضوعی در بسیاری از کنفرانس های بین المللی بر محور چگونگی مواجهه با جهانی زدایی و غرب زدایی است. سازه فکری غرب سعی در القای این بحث دارد که ایدئولوژی لیبرال-دمکراسی غربی در ماهیت انعطاف پذیر است و همچون گذشته راهی برای سازگاری، حفظ و برتری جایگاه خود در سیاست جهانی پیدا می کند. به عنوان نمونه، غرب با طرح جریان «استعمار زدایی» در دهه 1960 و 1970 در مسیر یکدست کردن جهان بر آمد، چون باور عمومی این بود که نیروهای ملی برآمده از خیزش‌های ملی و مردمی‌ در نهایت به سمت غرب گرایش می یابند. از این طریق غرب تلاش کرد تا تضادهای موجود در مارکسیست و نظام کمونیسم را به سود خود رقم بزند. در این روند غرب موفق شد تا با بهره برداری از نارسائیهای سیاسی و اقتصادی نظام سوسیالیستی شوروی در جنگ سرد پیروز شود و به اصطلاح «جهانی شدن لیبرال-دمکراسی» را به جریان بیاندازد و بر سیاست جهانی سلطه مطلق یابد.

اما برخلاف سازه فکری و غالب غربی، جهانی شدن منجر به تولید ثروت و افزایش امنیت بطور برابر برای همه نشد. به جای آن منجر به رشد ملی گرایی و اتکا به خود و بی اعتمادی فزاینده به اصول و اهداف غرب درجهان غیرغربی شد. به واقع، استفاده بیش از حد معادله غرب از ابزارهای جنگ و تحریم به ویژه توسط آمریکایی ها، استانداردهای دوگانه در مدیریت مسائل جهانی، و مهمتر از همه نفی هدفمند چندجانبه گرایی در مدیریت سیاست جهانی، همگی منجر به شورش سیاسی دنیای غیر غربی علیه دنیای غربی شده است. تبعیض هسته ای و حقوق بشری به نفع اسرائیل و به بهای منافع ایرانی ها و فلسطینی ها فقط دو نمونه استاندارد دوگانه غرب هستند. تحریم روسیه بدون مشورت با جهان غیرغربی، امنیت غذایی، امنیت انرژی، امنیت هسته ای، امنیت زیست محیطی و بطور کلی امنیت بشری را در جهان به خطر انداخته است.

نظم نوین خواهان روابط متعادل در عرصه های سیاسی و اقتصادی در یک جهان برابر یا به عبارتی متکی بر مفهوم «جهان برای همه» است. این نظم الزاما ضد غربی نیست، اتفاقا جهان غیرغربی به روابط متوازن با معادله غرب برای ایجاد تعادل در روابط با شرق به لحاظ توسعه ای و اقتصادی و همزمان نشانه ای از منزوی نبودن نیاز دارد. اما این واقعیت را نباید نادیده گرفت که دنیای غیر غربی از نارسائی های غرب در هدایت سیاست های منطقه ای و جهانی به ستوه آمده و خواهان ایفای سهم خود در معادلات تولید ثروت و امنیت در جهان است. بی شک، در منازعه میان قدرت های بزرگ، قدرت های منطقه ای محل تنفسی پیدا می کنند تا ضمن ابراز وجود و ایفای نقش در سیاست جهانی و محیط ژئوپلتیک خود، به همکاری ها و تعاملات خود سروسامان جدی تری بدهند. به این لحاظ، معادله غرب یا شرق برای حفظ و تقویت جایگاه خود در سیاست جهانی باید تن به مشارکت و همکاری با قدرت های منطقه ای بدهند و بالاتر از همه فلسفه سیاسی و مفهومی خود از حکمرانی بین المللی را به سمت «جهان برای همه» سوق دهند.

* استاد روابط بین الملل